صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

144

رسالهء سه اصل ( فارسى )

اين سخنها گرچه باشد دلنواز * كى بود سنگين دلان را كار ساز اين سخنها گرچه صاف بى غش است * ليك افسرده دلان را ناخوش است با جمود طبع كس را چاره نى * چاره اكنون نيست غير از خامشى محنتى زين صعبتر هرگز مباد * كه زگل بلبل ندارد هيچ ياد پيل را چون ياد هندستان فتد * بند و زنجير از بر خود بگسلد پس چرا خامش نشيند بلبلى * چون ننالد از غم زيبا گلى پس چسان خامش نشيند در بدن * روح انسى چون كند ياد وطن كوه در رقص آيد از ياد وطن * اندكاكش زان بود اى مؤتمن اصطكاك باد هم از ياد اوست * انصباب آب هم از داد اوست سرعت افلاك و سنگينى خاك * جملگى از شوق آن بيچون پاك هست اشياء جمله در تسبيح حق * خواه گويا در سخن يا بى نطق هست اشياء پرتوئى از نور او * خواه دشمن گير و خواهى دوست او هست اشياء جملگى از شوق مست * خواه مؤمن گير خواهى بت‌پرست اى صبا گر بگذرى سوى بتان * يك بيك از ما سلامى مىرسان گر بمىخانه گذر افتد ترا * خدمت ما عرضه مى كن جابجا بعد تسليم و زمين بوسى بسى * گر زتو پرسند حال بيكسى عرضه كن عجز و نياز و افتقار * از ضعيفى بيدلى زارى نزار از وطن تا دور گشته بيدلى * يكدمش آرام نى در منزلى اندرين غربت كسش محرم نبود * هيچگه با هيچ كس همدم نبود اندرين غربت بسى محنت كشيد * روى عيش و خوشدلى هرگز نديد